"احساس من"

شنبه ٢٠ اسفند ،۱۳۸٤
 

ای کاش می  شد بیایی و از چشمان من نگاه کنی...آن وقت هرگز تنهایم نمی گذاشتی.

تموم شد!

نادیا

جمعه ۱٢ اسفند ،۱۳۸٤
 

 

زندگی راز است و ما نمی توانیم توضیحی بیابیم برای همه ی چیز هایی که اتفاق می افتند...

 

ما ناگهان چشن گشودیم و دیدیم  که این جاییم روی زمین.

 

ما ناگهان چشم می گشاییم و می بینیم مبتلا شده ایم به عشق.

 

برای این چیزها هیچ توجیه عقلانی وجود ندارد.

 

تلاش نکن برای همه چیزها پاسخی عقلانی پیدا کنی!

 

به جای آنکه گل سرخ را پر پر کنی تا به راز زیبایی آن پی ببری

 

همه ی وجود خود را به آستانه ی گل سرخ ببر...

 

 با گل سرخ همدلی کن با آن یگانه شو....

 

 به امید ان روز....

 

  (رقص زندگی....مسیحا برزگر)

 

 

نادیا

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]