"احساس من"

چهارشنبه ٢ خرداد ،۱۳۸٦
دلتنگی

قبل ترک ها وقتی دلم که می گرفت می توانستم دلیل اش را  خیلی راحت پیدا کنم و فریادش کنم...

اما حالا....دلم گرفت از این همه تنهایی.....و نمی توانم دلیلی بیابم برایش....

شاید دیگر مثل گذشته ها جرات دیدن حقایق را ندارم و خودم را زدم به کوچه علی چپ....

و دنبال دلیل می گردم...

دلیل خودش هست...هر روز می شنومش...هر روز می بینم اش....

شاید دلیل تمام دلتنگی هایم تو باشی و فکر نبودنت....

و چه زیبا گفت بزرگی  :.... که تو هنوز نفهمیدی وقتی به چشمان تو خیره می شوم مانند کودکانی می مانم که به شهر بازی خیره شده اند....

چشمان تو دلیلی شد برای اثبات مردود بودن تما فکر هایم...

حضورت گرمایی بخشید به تمام  زندگی ام...

امید داشتنت به زندگی من را هم امیدوار کرد به آینده...

زندگی کردنت در لحظه به من یاد داد که می توانم زندگی کنم بدون بهانه ای برای ادامه...

اما باز هم نمی توانم بگویم چرا این دل اینچین دلتنگ است....

شاید روزی در همین نزدیکی ها برایت بگویم که تصورات ام همیشه عین واقعیت بوده وهست...

از همیشه تنها ترم...

آدمهای دورو برم زیاد...اما خلوت ام تنها ست....

روزی دیگر و در کاغذی دیگر خواهم برایت گفت که زندگی را فقط با یک مداد مشکی می توانم به تصویر بکشم...و من جعبه مداد رنگی هایم را در کوچه های  زندگی گم کردم....

شاید از تو بخواهم برایم پیدایش کنی؟؟!!!....و شاید فرصت ندهی که برایت بگویم که چقدر بی تو تنهاست....

شاید روزی دیگر....!!

 

 

ته مانده:..........

نادیا

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]