"احساس من"

یکشنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳۸٤
 

"وقتی کاری را می کنی که مایل نیستی انجام بدی چه احساسی بهت دست می ده،احساس چندش آور،یک حالت تدافعی پیدا می کنی ،شروع به جنگیدن با این حالت می کنی و هم خودت و عذاب می دی و هم دیگران را، بی جهت به درو دیوار چنگ می زنی وبی نتیجه اصرار می کنی"

 سلام خدای عزیزم ،می دو نم که هنوز از دست من ناراحتی ،خواهش می کنم ناراحت نباش خودت خوب می دونی که چی می کشم هنوز نتونستم خودم جمع و جور کنم اگه می دونستم چی می خوام و اگه با نداشتن های خودم کنار می اومدم الان خیلی راحت بودم.

 دلم برای روز های راحتی روزهای منطقی بودنم خیلی تنگ شده برای روزهایی که با مشکلات بزرگ راحت کنار می آمدم برای صبوری هام دلم تنگ شده ، اخلاقم بد شده زود کم میارم ،زود عصبانی میشم وزود تمام می شم . به بی بنیادها تکیه می کنم خیلی از آرمانهام دور شدم .

 به دنبال پر کاهی شاید قاصدکی تا اینجا آمدم و در یک بیابان بزرگ گم شده ام راه برگشت ندارم خیلی دلم برای نگرفتن قاصدک سوخت ،دلم سوخت که تو می دو نستی من با چه شوقی دنبال قاصدک دویدم اما بهش نرسیدم وکمکم نکردی.دلم برای حس داشتن تو تنگ شده .

می دونی چرا دلم نمی خواست اون از دست بدم چون به دنبال اون که اومدم تورو پیدا کردم و حالا که دارم آروم آروم از دستش میدم احساس می کنم تو رفتی دیگه هیچ جا نیستی اصلا نمی بینمت من که تو را با تمام وجودم فریاد می کردم،می دیدم حالا دیگه نمی بینمت . می دونی تمام احساسات لطیفم از بین رفته احساس می کنم قلبم دیگه اونجوری به درد نمیاد دیگه شادی رو احساس نمی کنم و از این خودم بدم میاد.

خدای من تو بیا تا من دوباره همون جور که می خوام بشم می خوام باهام حرف بزنی درد دلم و بشنوی و دوباره مثل اون روزها جوابم و بدی.خدایا من ندای زیبات همون ندایی که همیشه با من بود رو میخوام .

منو ببخش من تو رو به بهای اندکی از دست دادم و این بزرگترین رنج زندگی ام است.

   

ماريا                                                                                   

نادیا

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]