"احساس من"

یکشنبه ٢ امرداد ،۱۳۸٤
 

وقتی من رو نخواستی:

 

وقتی بهم گفتی که دیگه من رو نمی خوای

 

احساس کردم یه چیزی از روی صورتم روی پاهام  فرو ریخت فقط حدس می زدم دارم گریه

 

می کنم.....ولی طبق عادت فقط  لبخند زدم و باور نکردم که من رو نمی خوای.... ولی وقتی

 

دوباره تکرار کردی..... شوری و نمناکی اشکام رو روی لبهام مزه مزه کردم.....هیچ وقت اشک هام اینقدر شور نبود....مخصوصا این بار که با درد قلبم همراه شده بود

 

نمی دونستم ممکنه یه روز قلبم اینقدر درد بگیره که برای اروم کردنش مجبور باشم اینطور گریه کنم......

 

باید یه رابطه  بین سوزش قلب با شوری اشک ها باشه

 

و یه رابطه بین شوری اشک و رسیدن به ارامش و یه دلیل مهم برای تو به خاطر دوست نداشتن من...

 

باید بیشتر فکر کنم....خیلی خسته ام...

  

 ********

 

یه بار تجربه مساوی با از دست دادن خیلی چیزا.....

 

***** 

  

نمی دونم چه چوری باید بهت بگم من دختر کو چولو احساساتی دیروز دیگه نیستم...چه جوری باید

 

 بهت بگم من هم مثل تو شدم...من هم یه آدم زرنگ شدم...کسی که فقط مادی نگره.. .الان اگه

 

 اینجا بودی حتما می گفتی مادیات که فقط پول نیست...من هم کاملا منظورم همون  چیزی که

 

 تو میگی.....ای کاش قدر اون آدم از دست رفته رو می دونستی ...کاش...یه چیز دیگه من

 

 حالم از فلسفه و منطق بهم می خوره....

نادیا

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]