"احساس من"

چهارشنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸٥
 

یک حس گنگ....یک فکر که ته نداره....یک آغاز که پایان نداشت...می دانم از ابتدا قرار بر هیچ آغازی نبود تا پایانی داشته باشد...

حال با تمام سردرگمی وقتی به پایان رسیدم  به آغازی رسیدم که با هیچ چیز دیگر عوضش نخواهم کرد

نگفته بودی که هر نبودنی خود آغازی ست...

می دانی از چه صحبت میکنم؟...شاید نتوانی در شلوغی افکارت به این برسی که صحبت از حس پایداری ست که هیچگاه نمی توانم ازش جدا شوم!

دیگر به فرداهایی که بی تو خواهم گذراند فکر نمی کنم

در زمان زندگی خواهم کرد...نه عقب تر...و نه جلوتر

با تو...اما بی حضور تو

دیگر دفترم صفحه ای سفید ندارد....قبل تر ها از خاطرات با تو بودن بود...اما حالا تمام صفحات نبودنت را به تصویر کشیده اند...تمام لحظه ها را ثبت کردم تا دیگر روزی نشود که تکرار شود

با خود فکر می کردم بعد از تو چگونه تمام این روزها را بگذرانم...اما چند روزی میشود که دارم به زندگی عادی بر میگردم...

دیگر نیش و کنایه ها اذیتم نمی کند

دیگر بد و بیراه شنیدن در وصف تو اشک ام را در نمی آورد

دیگر نگاه هایی که هنوز به حماقت ام می خندن دگر گونم نمی کند....

می خواهم کاری را بکنم که می کنی.... زندگی...

آنوقت می توانم گم ات کنم...و هر چقدر هم بگردم دیگر نتوانم پیدایت کنم!...اینگونه همیشه خوب خواهی ماند...و من هم همیشه ...!

دوستی می گفت باید در جریان رودخانه زندگی کرد..زندگی را به رودخانه تشبیه کرده بود...

اما نمی دانم چرا به این جمله اعتقاد ندارم...چون صحبت از زندگی ست...صحبت از اختیارا ست....

شنا کردن در جهت جريان آب، از عهده ی ماهی مرده هم بر می آيد.

درسته؟....

بگذریم...

تمام این ها را به تو گفتم تا بگویم که می توانم با نبودنت  زندگی کنم!

فقط...ای کاش درمانی بود برای این همه  دلتنگی  که  گاه و بی گاه به سراغم می آید.....ای کاش!

 

 

ته مانده1:

غروب شد خورشيد رفت. آفتابگردان دنبال خورشيد مي گشت

 ناگهان ستاره اي چشمک زد آفتابگردان سرش را پايين انداخت

آري.... گلها هيچوقت خيانت نميکنند(یادم نیست کجا خواندم)

 

 ته مانده2:شنیده بودم اما باور نداشتم...اما حالا حس کردم و ایمان آوردم...

 مرز عشق و نفرت خیلی به هم نزدیکه...باید تجربه کرد!

 

ته مانده3:چرا برای اینکه با خدا صحبت کنیم به بالا نگاه می کنیم؟...چرا در زمین دنبالش نمی گردیم؟

 

ته مانده4: ستونهای یک ساختمان کنار هم هستن..اما با هم نیستن...!

 

 

نادیا

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]