"احساس من"

سه‌شنبه ٢٠ تیر ،۱۳۸٥
 

 

خیال برت نداره..دیگه قرار نیست از تو بنویسم...دیگه قرار نیست بیام و ناله کنم که هنوز هم دلتنگ تو

هستم...

دیگر برایم تمام شدی با تمام خوبی ها (که بعید می دانم واقعا خوبی داشته باشی)...و با تمام بدی هایت...

حرف هایم را خوردم...دیگر حرفی برایت ندارم...

به این فکر می کنم که گاهی بعضی از آدمها لیاقت ندارند که حتی تصویری خوب به جا بگذارند...

بالاخره تو هم  تصویرت را به گند کشیدی...

هیچ گاه فراموش نخواهم کرد...

 

ته مانده1: حلقه

ته مانده 2: رنگ مورد علاقه صورتی...ای کاش می دانست که نمی بینی....

ته مانده 3: نگاهی که برای همیشه به یادم خواهد ماند...امیدوارم روزی جواب نگاهت را بگیری...دور نیست... همین نزدیکی هاست....

ته مانده4: آرزویی ندارم...همه آرزوهایم را با خودش  برد...!

............

 

درخت محبوب من

تو هم مثل منی...مثل من خودت را به زور سر پا نگه داشته ای

مثل من هوا را چنگ زده ای تا نیفتی....مثل من خودت را به دیوار همسایه تکیه داده ای تا باد تو را نبرد...

درخت محبوب من ...تو هم مثل منی...تو هم شب که می شود روی شانه هایت قوز می کنی

و تا صبح در شاخه هایت گریه می کنی...آرام آرام ...

درخت محبوب من  مردم به چه چیز من و تو حسرت می خورند؟

مردم که نمی دانند یک درخت و یک انسان  چقدر می توانند

بزرگ باشند

و چقدر تنها...

و

چقدر

           تنها...!

 

 

 

 

نادیا

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]