دانته ای ایتالیایی:

جهان زمانی حقیقی است که انسان عشق را بشناسد.....پیش از ان زندگی می کنیم با این خیال که عشق را می شناسیم...

اما شهامتش را نداریم تا آنطور که هست با ان روبرو شویم....

عشق نیروی وحشی است. اگر بکوشیم مهارش کنیم نابودمان می کند...اگر بخواهیم اسیرش کنیم...ما را به بردگی می کشاند...

اگر سعی کنیم آن را بفهمیم در سر گشتگی و حیرانی بر جایمان می گذارد....

این نیرو در جهان است تا به ما شادی ببخشد ....اما این طور که عشق می ورزیم برای هر دقیقه ارامش باید یک ساعت اضطراب بکشیم

********

از تمام دوستای گلم که میان اینجا و لطف میکنن و نظر میذارن ممنونم...

از ستاره عزیزم...که براش ارزو می کنم فاصله ها براش برداشته بشه

از مریم و نرگس گلم(که دلم براشون خیلی تنگیده)

از تو حامین عزیز و کوچک(!) از هیربد با دست نوشته های زیبا و گاهی معما گونه اش !...

از باربد خسته که ارزو دارم انتظارش با بهترین اتفاق ممکنه خاتمه پیدا کنه.. ...

از مرجان دوست داشتنی(که براش ارزوی خوشبختی دارم در کنار همسر گلش )...

از مهدی مهربان با گله هاش ...از امیر که ارزو دارم بالاخره به اونی که لیاقتش رو داره برسه....

از اتوسای عزیزم با محبتش....از دریای ابی ارام که ارامش رو به من هدیه کرد.....

از محمد کوچولوی تنها که وبلاگ نازی داره با اهنگ خیلی خوشگلش....

از ناصر عزیز با محبتش.....و..و...و

از همه ممنونم

/ 35 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
adel

سلام مهربون ... فقط ميتونم بگم ممنونتم ... اميدوارم به ارزوهات برسی ... واسم دعا کن ...

آمدم

« با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند! » /شناختی مرا

vahid

سخنران معروفي در يك جلسه ي سخنراني يك اسكناس باارزش از جيبش درآورد و پرسيد: چه كسي مايل است اين اسكناس را داشته باشد؟ دست همه ي حاضرين بالا رفت. او گفت: بسيار خوب من اين اسكناس را به يكي از شما خواهم داد ولي قبل از آن ميخواهم كاري بكنم و سپس در مقابل نگاههاي متعجب اسكناس را مچاله كرد و پرسيد: چه كسي مايل است هنوز اين اسكناس را داشته باشد؟ و باز دست همه ي حاضرين بالا رفت. بار ديگر اسكناس مچاله شده را به زمين انداخت و چند بارآن را لگدمال كرد و با كفش خود آن را روي زمين كشيد. بعد اسكناس را برداشت و سوال را دوباره تكرار كرد و باز هم دست همه ي حاضرين بالا رفت. سخنران گفت:دوستان من؛ با اين بلاهايي كه من سر اين اسكناس آوردم از ارزش آن چيزي كم نشد و همه ي شما خواهان آن هستيد...در زندگي واقعي هم همينطور است؛ ما در بسياري موارد با تصميماتي كه ميگيريم يا با مشكلاتي كه روبرو ميشويم ؛ خاك آلود ميشويم...خم ميشويم...مچاله ميشويم و احساس ميكنيم پشيزي ارزش نداريم ولي اين گونه نيست و صرف نظر از اين كه چه بلاهايي سرمان آمده باشد هرگز ارزش خود را از دست نميدهيم و هنوزهم براي افرادي كه دوستمان دارند آدم باارزشي هستيم...!

vahid

تا من بنفشه ها را میان شب های زمستان قسمت کنم ، تو یک خوشه انگور به صدایت تعارف کن خطی از شعرهایت را که بخوانی ،سال ، تحویل می شود (حقیقت دارد که در حضور تو بودن .. همیشه از نبودن زیبا تر است /شاد باشی

alireza

ناديا جان سلام عزيزم.مطلب ای دفعه من در مورد تحصيل در دانشگاههای کشور کانادا به صورت بورسیه هست.همين طور زندگی در اين کشور برای اونايی که علاقه دارن برن برا هميشه اونجا.حتما بيا پيشم.می بوسمت

حامین

حامين کوچولو؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا اين حرف رو زدی؟؟؟؟؟؟

حامین

راست ميگی بچه ها هر چی هم بزرگ بشن باز هم واسه ماماناشون بچه هستن!!‌منم واسه تو بچه ام ديگه!!!

zahra

من یک تب عاشقانه ام ، یا مولا بی تاب ترین بهانه ام ، یا مولا تو آن عزل سروده بارانی در ابری شاعرانه ام ، یا مولا من مثل صدای خستگی دلتنگم یک خواهش عاجزانه ام ، یا مولا می خواست مدد زنام تو ای گل سرخ شب کرده ترین جوانه ام ، یا مولا حالی ست شقایقی که در فصل دعا می سوخت تمام خانه ام ، یا مولا شبگرد سکوت یا علی گویان بود در خلو ت عا شقانه ام ، یا مولا دیدم که تو با رانی و و سبز آمده ای با دست زدی به شانه ام ، یا مولا گفتی دل تب دار بیا همرا هم گفتم که خجل روانه ام ، یا مولا ذکر تو تلاوتی از سوره عشق محتاج تب شبانه ام ، یا مولا تو سبز ترین با رش یک الهامی در ناب ترین ترانه ام ، یا مولا //سلام مهربون//شهادت مولا علی علیه السلام را پیشاپیش تسلیت عرض می کنم//التماس دعا دارم از شما دوست خوبم در این ایام ولیالی قدر//موفق باشید//به منم سربزنید//منتظرم //منو فراموش کرديد