من...تو...ما هیچگاه نشد

نادیا رفت..برای چند وقتی...با اجازه اش اینجا می نویسم.

نامم نازنین!!! است....اما نام مهم نیست....

نوشتن کمی از دردم رو کم می کنه...برای همین نادیا اینجا رو سپرد به من تا برگرده...

این روزها برایم تلخ و کشدار شدند..آخه اون تصمیم نهایی رو گرفت...

می خواد بره..از ایران بره...روزی براش ادامه تحصیل مهم نبود..اما حالا به خاطرش همه چی رو گذاشت و رفت...

مقصر بودم در بعضی از مسائل..اما این اواخر جبران می خواستم بکنم...

اما نذاشت...نتونست...می گفت فکرش اذیت می شه...

کسی رو می خواد که باهاش به آرامش برسه...

بعد از 2 سال تازه فهمیدم که همیشه که با هم بودیم به گفته خودش آروم نبود...و من چه ساده گانه در فکر این بودم که باورم دارد !!

اما ظاهرا اکثر حرفهام روش تاثیر منفی داشت...و من همه این ها را بعد از این همه مدت فهمیدم...

روزی که آمد با خودم عهد کردم عاشق اش نشوم..اما شدم...

به مرور...کم کم.. برایم همه رویا هام شد...

سر اشتباه ام که دلش رو شکستم رفت...تا مدتی تنها بودم...فکر می کردم رفت که رفت من می توانم تنها تمام مسیر را بروم..اما نشد ...اما نتوانستم...

برگشتم..وعده دادم ..قول دادم...آمد...ماند...

اما این اواخر ساز مخالف می زد..همه کس ام بود..همه زندگی ام شد..اما می خواست نباشد..می خواست برود تنها یا اگر پیش آمد همسفری..

و این بود همه رویاهای بر باد رفته ام... و این بود همه التماس هایم بر بودنش..و این بود تمام آینده ای که ساخته بودم در ذهن ام...

من حتی رنگ پرده های خانه امان را هم در ذهن ام داشتم...اما دیگر مرا نمی دید.. مرا نمی خواست و این از همه چیز برایم دردناک تر است...

منتظر می م ان م تا شاید روزی دلم را برایم بیاورد...

 

 

 از دل بر آمده: در تمام مسیر های زندگی ات دعایم و دلم ...توشه راه ات...

 

/ 2 نظر / 20 بازدید
مرجان

زندگی رسم خوش آینديست زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ زندگی پرشی دارد به اندازه عشق زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود زندگی حس غریبیست که یک مرغ مهاجر دارد زندگی سوت قطاریست که در خواب پلی می پیچد زندگی گل به توان ابدیـــــت زندگی ضرب زمین در ضربان دلهاست زندگـی هندسه سادهء تکرار نفسهاست هر کجا هستم باشم آسمان مال من است پنجره فکر هوا عشق زمین مال من است آری آری زندگی زیباست زندگی آتشگهی دیرینه پابر جاست گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست ور نه خاموش است و خاموشی گناه ماست سهراب سپهری